شمارهٔ ۲۱۰

مقطعات

دوستی در سمر کتابی داشت
یک دو صفحه به پیش من برخواند

که فلان شخص در فلان تاریخ
به یکی بیت بدره‌ای بفشاند

وان دگر پادشه به یک نکته
عالمی را فراز تخت نشاند

گفتم ای دوست نرهاتست این
این سخن بر زبان نشاید راند

آخر این قوم عادیان بودند
که خود از نسلشان کسی بنماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}