شمارهٔ ۲۱۵ - در تهنیت منصب گوید

مقطعات

احکام دین چو از شرف‌الدین شرف گرفت
آنرا عنایت ازلی تقویت کند

آن کاملست او که نماند جهان جهل
گر علم را به کلک و نظر تربیت کند

از رای اوست تابش خورشید عاریت
مه زان به طبع تابش ازو عاریت کند

هردم ز غایت و رعش کاتب یمینش
همسایه را به عزل همی تعزیت کند

نشگفت اگر به قوت فتویش بعد از این
باگرگ میش کشته لجاح دیت کند

هان تا به منصبش نکنی تهنیت که دین
خود را به منصب شرف تهنیت کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}