شمارهٔ ۵۸۰

غزلیات

شب قدر است این یا صبح نوروز
که کوکب سعد گشت و بخت فیروز

نباشد در شب قدر این سعادت
ندارد این صباحت صبح نوروز

بشیر از مصر می‌آرد بشارت
که کنعان نور دیگر دارد امروز

ز نو آتشکده از پارس برخاست
بشارت بر به پیر آتش‌افروز

دل ار نالد شبی در دام زلفت
نگیری خرده از مرغ نوآموز

سلامت بگذر ای زاهد سلامت
چه می‌خواهی ز عشق عافیت‌سوز

بگیرم گوش از گفتار ناصح
اگر گوید ز خوبان دیده بردوز

رسید آن برق عالم‌سوز از راه
برو چندان که خواهی خرمن اندوز

نورزی غیر عشق آل طه
طریق عشق زآشفته بیاموز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}