اوحدالدین کرمانی
شمارهٔ ۴
رباعیات الحاقی
عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت
دل خون شد و عقل رفت و صبرم بگریخت
زاین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت
جز دیده که هر چه داشت در پایم ریخت
اوحدالدین کرمانی
رباعیات الحاقی
عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت
دل خون شد و عقل رفت و صبرم بگریخت
زاین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت
جز دیده که هر چه داشت در پایم ریخت
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}