غزل شمارهٔ ۳

غزلیات

گر تو طالب عشقی، غم دمادم است این‌جا
ور نشانه می‌پرسی، رشته سر گم است این‌جا

چون درین مقام آیی گوش کن که در راهت
ز آب چشم مظلومان، چاه زمزم است این‌جا

چیست جرم ما، گویی کز حریف ناهمتا
هر کجا که بنشینی، گو که کژدم است این‌جا

جو فروشْ مفتی را از نماز و از روزه
رنگ چهره‌ای گاهی، بهر گندم است این‌جا

گر حریف مایی تو، ما و کنج میخانه
ور ز عشق می‌پرسی، عشق در خم است این‌جا

چون‌ که بنده فرمانی، پیش حاکم مطلق
سربنه، که هر ساعت صد تحکم است این‌جا

همچو دیو بگریزی، چون زمردت پرسم
گر تو مردمی، بالله، خود چه مردم است این‌جا

هم بسوزدت روزی، گرچه نیک خامی تو
کین تنور چون پر شد سنگ هیزم است این‌جا

اوحدی، تو را از چه نان نمی‌فروشد کس؟
گر نه نام بوبکری، با تو در غم است این‌جا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}