غزل شمارهٔ ۶

غزلیات

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را

پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا

روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید
پوشیده چند داریم این درد بی‌دوا را؟

تا کی خَلی درین دل پیوسته خارِ هجران؟
مُردم ز جورت آخر، مَردم نه سنگ خارا

آخر مرا ببینی در پای خویش مرده
کاوّل ندیده بودم پایان این بلا را

باد صبا ندارد پیش تو راه، ورنه
با ناله‌های خونین بفرستمی صبا را

چون اوحدی بنالد، گویی که صبر می‌کن
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}