غزل شمارهٔ ۱۱

غزلیات

بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
ای در جهان غریب، مسوز این غریب را

دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو
ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را

روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر
دیگر حضور قلب نباشد خطیب را

ترسا گر آن دو زلف چو زنار بنگرد
در حال همچو عود بسوزد صلیب را

ما دوست را به دنیی و عقبی نمی‌دهیم
زنهار! کس چگونه فروشد حبیب را

از من مدار چشم خموشی، که وقت گل
مشکل کسی خموش کند عندلیب را

همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشق
هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}