غزل شمارهٔ ۶۱

غزلیات

اشک ما آبیست روشن در هوات
خود به چشم اندر نیامد اشک مات

در طوافت سعی خواهم کرد از آنک
سعی‌ها کردست گردون در صفات

خون من ریزی و دل گیری نوا
بینوایی به دلم را از نوات

ای خط سبزت برات خون من
کم نویس آن خط که مردیم از برات

دی دوایی می نبشتی از قلم
حال من نشنید و دل خون شد دوات

ای به زلف و خال چون لیل دجا
در دل و جانم غم لیلی دوجات

نزد ترکان ما ترا قدر ار چه نیست
نزد ما، ای ترک، یک دم باش مات

دل بلات ار بت پرستان میدهند
بت پرستم من، که دادم دل بلات

گر نجات از عشق جویی، اوحدی
پیش او هم، نه رهت باشد، نه جات

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}