غزل شمارهٔ ۶۴

غزلیات

بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟
با یار پسندیده که پیمان نواستت

رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی
گفتی که: ندارم من و می‌بینم و هستت

پیوند تو افزون شو و بسیار بگفتند:
عهدش بشکن زود، که پیمان بشکستت

تا جان ندهم جای جراحت ننماید
تیری که کنون بر دلم افتاد ز دستت

از دست برفتم من و بر دست نه ای تو
دیگر چه کنم، گر ندرم جامه ز دستت؟

بی‌یاد تو هرگز ننشینیم بر کس
هر چند بر خویش ندیدیم نشستت

بس دام که در راه تو آهو بره کردند
در دام نرفتی و کس از دام نرستت

گر بر سر ما تیغ زنی روی نپیچیم
آن سست وفا بود که از دام بجستت

ای اوحدی، از عشق ندیدم که گشودی
تا سحر که بود این که چنین دیده ببستت؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}