غزل شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

هم ز وصف لبت زبان خجلست
هم ز زلف تو مشک و بان خجلست

تا دهان و رخ ترا دیدند
غنچه دل تنگ و ارغوان خجلست

دل به جان از رخ تو بویی خواست
سالها رفت و همچنان خجلست

دیده را با رخ تو کاری رفت
دل بیچاره در میان خجلست

عذر مهمانم، ای صبا، تو بخواه
که تو دانی که: میزبان خجلست

ای قلم، شرح حال من بنویس
که ز بی خدمتی زبان خجلست

اوحدی کی به پیشگاه رسد؟
آنکه از خاک آستان خجلست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}