غزل شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

روی تو، که قبلهٔ جهانست
از دیدهٔ من چرا نهانست؟

جایی به جز از درت ندارم
گر درنگری، به جای آنست

در دل زده‌ای تو آتش عشق
وین آه، که می‌زنم، دخانست

دل یاد تو در ضمیر دارد
آن نیست که بر سر زبانست

این سر، که به عاشقی سبک شد
بی ‌روی تو بر تنم گرانست

وصل تو به دین و دل خریدم
گر سود کنیم وگر زیانست

یک بوسه اگر به جان فروشی
منت می‌نه، که رایگانست

با من تن لاغر و دل تنگ
از عشق تو کمترین نشانست

ما را ز غم تو اوحدی‌وار
جان بر کف و خرقه در میانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}