غزل شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

تا بر دوست بار نتوان یافت
دل بر ما قرار نتوان یافت

تا نیاید نگار ما در کار
کار ما چون نگار نتوان یافت

بی‌دهان و لب چو شکر او
عاشقان را شکار نتوان یافت

گر بپرسیدنم نهد گامی
جز دل و جان نثار نتوان یافت

به جز اندر دهان و جز لب او
زندگانی دوبار نتوان یافت

در جهان از شمار شوخی او
تا به روز شمار نتوان یافت

بر وفا دل منه، که خوبان را
به وفا استوار نتوان یافت

اوحدی، کار عشق کن، که به نقد
به ازین هیچ کار نتوان یافت

پای‌دار، ار بگیردت غم عشق
عشق بی‌گیر ودار نتوان یافت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}