غزل شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت
تراز کسوت خوبی جمالت

حروف نقش چین را نسخه کرده
مسلسل گشتن زلف چو دالت

به نام ایزد، چه فرخ فالم امروز!
که دیدم طلعت فرخنده فالت

اگر بودی مرا در دست مالی
نمی‌بودم بدین سان پایمالت

بسی گندم نمایی می کنی، لیک
نشاید شد بدین‌ها در جوالت

تو می‌گوئی که که: من ما هم، ولیکن
من مسکین ندیدم جز بسالت

نگشتی اوحدی همچون خیالی
اگر در خواب می‌دیدی خیالت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}