غزل شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جَستنت
چون به نزد ما رسی، با خاطر آید جَستنت

امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزو
سال‌ها نتوان، اگر روزی بباید شستنت

من تو را می‌خواهم از دنیا، به‌ هر منزل که هست
ای که منزل در دلم داری و من در جُستنت

سرو بستانی دگر هرگز نرُستی از زمین
راستی را گر بدیدی اعتدال رُستنت

با تو من عهد از میان جان شیرین کرده‌ام
وه! که را دل می‌دهد عهدی چنان بشکستنت؟

گر نخواهی تا چو من مسکین و بی‌مسکن شوی
خاطر مسکین مسکینان نباید خستنت

اوحدی، چون دانهٔ خالش دلت را صید کرد
بعد ازین از دام او ممکن نباشد جستنت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}