غزل شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد

گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان
ماهش چو مشتری به خریدن در اوفتد

ور قامتت به باغ درآید، ز شرم او
حالی به قد سرو خمیدن در اوفتد

پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو
روزی که اتفاق پریدن در اوفتد

جان کمترین نثار تو باشد ز دست ما
آن ساعتی که فرصت دیدن در اوفتد

دانم که: بر حکایت من رحمت آوری
وقتی گرت مجال شنیدن در اوفتد

خلوت نشین خیال تو گر در دل آورد
چون اوحدی به کوچه دویدن در اوفتد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}