غزل شمارهٔ ۲۰۶

غزلیات

بی تو دل من دمی قرار نگیرد
پند نصیحت کنان به کار نگیرد

هر چه در امکان عقل بود بگفتیم
این دل شوریده اعتبار نگیرد

داد من امروز ده، که روز ضرورت
یار نباشد که دست یار نگیرد

صید توام، ترک من مگیر، که دیگر
صید چنین کس به روزگار نگیرد

روز نباشد که در فراق رخ تو
روی من از خون دل نگار نگیرد

بر سر من گر تو خاک راه ببیزی
از تو دلم ذره‌ای غبار نگیرد

هر چه بخواهی بکن، که بندهٔ منقاد
حکم خداوند خویش خوار نگیرد

رنج کش، ای اوحدی، که بی‌المی کس
آرزوی خویش در کنار نگیرد

طالب وصلی، که بردبار نباشد
بوسه از آن لعل قند بار نگیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}