غزل شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

زلف را تاب دام و خم برزد
همه کار مرا بهم برزد

دفتر دوستان خود می‌خواند
به سر نام من قلم برزد

صورت ماه را رقم بستر
آنکه این چهره را رقم برزد

آتشی کندرین دل از غم اوست
به سر شعلهای غم برزد

گلبن وصل او به طالع من
سر به سر غنچهٔ ستم برزد

شد ز چشم ترم به خشم، چو دید
لب خشک مرا، که نم برزد

آه کردم ز درد عشقش و گفت:
اوحدی را ببین، که دم برزد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}