شمارهٔ ۷۹۲

غزلیات

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم
بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم

خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت
تا بدانی زمقیمان در بارگهم

خرقه ای از سگ کوی تو بتن پوشیدم
عارم از کسوت جم هست که با دستگهم

تلخ کامیست بسی زآن لب شکر شکنم
عقدها زد بدل آنزلف گره در گرهم

منکه جز راه حرم هیچ نمیپیمودم
طره آن بت ترسا بچه برده زرهم

نیست پیکان که از او جان ببرم یا خفتان
کشته غمزه آن جادوی عنبر زرهم

گرچه آشفته بجز ننگ ندارم نامی
فخرم اینست که مدحت گری از پادشهم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}