غزل شمارهٔ ۲۲۳

غزلیات

آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
صید ندیدم ز بند او، که رها شد

با دگران سرکشی نمود و تکبر
سرکش و بیدادگر به طالع ما شد

رنج که بردیم باد برد و تلف گشت
سعی که کردیم هرزه بود و هبا شد

نوبت آن وصل را که وعده همی داد
هیچ به فرصت نگه کرد و قضا شد

دل ز برم برد و زهره نیست که گویم:
آن دل سرگشته را که برد و کجا شد؟

گر کندم قصد جان دریغ ندارم
کام من آمد چو کام دوست روا شد

با همه جوری دلم نداد که گویم:
اوحدی از هجر او شکسته چرا شد؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}