غزل شمارهٔ ۲۲۸

غزلیات

تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
ناله و زاری من بر در و بامت باشد

در قیامت همه را چشم بسویی و مرا
چشم سوی تو و گوشم به سلامت باشد

وصل روی تو جهانی ز خدا میخواهند
تا کرا خواهی و پروای کدامت باشد؟

تو، که از ناز و تکبر بر خود خاصان را
ندهی بار، کجا میل به عامت باشد؟

بر من خسته چو وصل تو بگردید حلال
مرو اندر پی خونم، که حرامت باشد

ز آتش و آب مکن چشم و دلم را ویران
تا چو تشریف دهی جا و مقامت باشد

رایگان بنده بسی داری و چاکر بیحد
اوحدی، نیز رها کن، که غلامت باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}