غزل شمارهٔ ۲۴۱

غزلیات

سر عشق از خرد برون باشد
عشق را پیشرو جنون باشد

چند گویی که: عشق بدبختیست؟
پس تو پنداشتی که چون باشد؟

گر تو بر خوان عشق خواهی بود
خورشت خاک و باده خون باشد

رقت چشم آرزومندان
اثر حرقت درون باشد

به نصیحت قرار کی گیرد؟
دل ، که از عشق بی‌سکون باشد

کی به شاخ غمش رسد دستی؟
که نه در زیر این ستون باشد

اوحدی، گر تو صد زبان داری
عاشق بی‌درم زبون باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}