غزل شمارهٔ ۲۵۶

غزلیات

کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
فروغ روی ترا جرم مشتری نکشد

چنین که چشم تو آهنگ دین من دارد
حدیث من چه کند؟ گر به کافری نکشد

به گرد کوی تو دیوانه‌وار کی گردم
گرم کمند دو زلف تو، ای پری، نکشد

بدان صفت که کمر در میان کشید ترا
میان ما عجبست ار به داوری نکشد!

گرم چو عود نخواهی نشاند بر آتش
به باد گوی که: آن زلف عنبری نکشد

دلم به جان غم عشق تو میکشد، تا هست
ولی تنم ز ضعیفی و لاغری نکشد

به وصف روی منیر تو اوحدی پس ازین
سفینها بنویسد، که انوری نکشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}