غزل شمارهٔ ۲۵۹

غزلیات

چه عشقست این که در دل شد؟
کزو پایم درین گل شد

به بند او در افتادم
کشیدم بند و مشکل شد

چه شربت بود عشق او؟
که جان را زهر قاتل شد

قیامت بیند آن دستی
کز آن قامت حمایل شد

چو با آیینهٔ خاطر
جمال او مقابل شد

هر آن نقشی که بر دل بد
نهفته گشت و باطل شد

ازو من سایه‌ای بودم
به نور آن سایه زایل شد

مریدی را مرادی بد
ازان دلدار حاصل شد

ریاضت اوحدی می‌برد
که این درویش واصل شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}