غزل شمارهٔ ۲۹۲

غزلیات

دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
از خرابات سوی صومعه مست آوردند

هیچ می‌خواره ندارد طمع حور و بهشت
این بشارت به من باده پرست آوردند

ساقیانش، ز می عشق چو گردیدم مست
به می دیگرم از نیست به هست آوردند

زلف و خال و خط خوبان همه رنجست، آنها
از کجا این همه تشویش به دست آوردند؟

این شگرفان که نگنجند در آفاق از حسن
در چنین سینهٔ تنگ از چه نشست آوردند؟

قلب سالوس و ریا را نشکستند درست
مگر این قوم که در زلف شکست آوردند

اوحدی را چو ازین دایره دیدند برون
زود در حلقهٔ آن زلف چو شست آوردند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}