غزل شمارهٔ ۳۱۰

غزلیات

دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند
ما را ز هجر خویشتن آزرده می‌کند

دل برد و جان اگر ببرد نیز ظلم نیست
شاهست و حکم بر خدم و برده می‌کند

ما را ز هجر خویش بده گونه مرده کرد
اکنون عتاب و عربده ده مرده می‌کند

یکتایی دلم ز جفا هر دمی دو تا
آن طرهٔ دراز دو تا کرده می‌کند

طفلان دیدگان مرا دایهٔ غمش
از خون دل برای چه پرورده می‌کند؟

چشمش ز پیش زلف سیه دل نمی‌رود
وین نازنیست خود که پس پرده می‌کند

گلگون اشک دیده ز درد فراق او
بر روی اوحدی گذر آزرده می‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}