غزل شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
تنی مرده باشد، که جانی ببیند

کجا گنجد اندر زمین؟ عاشقی کو
رخت را به شادی زمانی ببیند

کسی را رسد لاف گردن کشیدن
که سر بر چنان آستانی ببیند

غریبی که شد شهر بند غم تو
عجب گرد گر خان و مانی ببیند!

دل من سبک چون نگردد ز غیرت؟
که هر دم ترا با گرانی ببیند

سر باغ و بستان نباشد کسی را
که همچون تو سرو روانی ببیند

مران اوحدی را ز پیشت چه باشد؟
که او هم ز وصلت نشانی ببیند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}