غزل شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
به کوی عشق دلم را گذار خواهد بود

سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوست
در استخوان تن من به کار خواهد بود

بتا، بدور غم خویش کشته گیر مرا
جنایت تو اگر زین شمار خواهد بود

ز بهر کشتن من چرخ تیز می‌بینم
که باستیزهٔ چشم تو یار خواهد بود

بلای عشق تو خوش کرده‌ایم با دل خود
به بوی آنکه خزان را بهار خواهد بود

دلم ز هجر تو اندر حساب داشت غمی
گمان که برد که چندین هزار خواهد بود؟

بیا، که تا نبود پیشت اوحدی را بار
همیشه دیدهٔ او اشکبار خواهد بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}