غزل شمارهٔ ۳۲۶

غزلیات

دوشم از وصل کار چون زر بود
تا به روز آن نگار در بر بود

جام در دست و یار در پهلو
عشق در جان و شور در سر بود

گل و شکر بهم فرو کرده
وز دگر چیزها که در خور بود

با چنان رخ ز گل که گوید باز؟
با چنان لب چه جای شکر بود؟

زلف مشکین بر آتش رخ او
خوشتر از صد هزار عنبر بود

من و دلدار و مطربی سه به سه
چارمی حارسی که بردر بود

شب کوتاه روز ما بر کرد
ور نه بس کار ها میسر بود

مطرب از شعرها که میپرداخت
سخن اوحدی عجب تر بود

گر چه عیسی دمی نمود او نیز
نیم شب در میانه سر خر بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}