غزل شمارهٔ ۳۳۸

غزلیات

هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
گر دمی با تو برآرد نه نکو کرده بود

گر به مشک ختنی میل کند عین خطاست
هر که او چین سر زلف تو بو کرده بود

پیش چو گان سر زلف تو آن یارد گشت
که بر زخم جفا صبر چو گو کرده بود

بارها زلف تو، دانم، که بر روی تو خود
شرح سودای مرا موی به مو کرده بود

کاسهٔ سر ز تمنای تو خالی نکنم
و گرم کوزه‌گر از خاک سبو کرده بود

هر دلی کان نشود نرم بسوز غم تو
نه دلست آن، مگر از آهن و رو کرده بود

اوحدی گر ز فراق تو ننالد چه کند؟
در همه عمر چو با وصل تو خو کرده بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}