غزل شمارهٔ ۳۸۷

غزلیات

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
عارضت ماه تمامست، ای پسر

در فروغ روی و چین زلف تو
مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر

تا بود بر دیگری وصلت حلال
بر من آسایش حرامست، ای پسر

زان دهان تنگ شیرینم بده
بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای پسر

هر زمان گویی که: فردای دگر
سوختم، فردا کدامست؟ ای پسر

گر تو صد بارم بسوزی در فراق
تا نسازی، کار خامست، ای پسر

در غمت گر نشکنم خود را، مرنج
آدمی را ننگ و نامست، ای پسر

عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای
اوحدی نیزت غلامست، ای پسر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}