غزل شمارهٔ ۴۳۱

غزلیات

دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
کنون که قبله گرفتی سر از نماز مکش

بر آستانهٔ معشوق اگر دهندت بار
طواف خانه کن و زحمت حجاز مکش

ز ناز کردن او ناله چیست؟ شرمت باد
ترا که گفت: کزو کام جوی و ناز مکش؟

نسیم باد، بده بوی آن نگار و دگر
مرا در آتش اندوه در گداز مکش

ز من به حلقهٔ آن قبلهٔ طراز بگوی
که: بیش بر رخم از خون دل تراز مکش

چو بوسه نمی‌دهی رخ به عاشقان منمای
چو دانه نیست درین عرصه دام باز مکش

ازین سپس که ببینم بخواهمش گفتن
که: پرده بر رخت، ای یار دلنواز مکش

کشیدم آن سر زلف دراز را روزی
به طیره گفت که: اوحدی، دراز مکش

گرت خزینهٔ محمود نیست درست طمع
دلیر در شکن طرهٔ ایاز مکش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}