غزل شمارهٔ ۴۴۸

غزلیات

ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
خرد را لبت کرد تلقین عشق

برین رقعه ننهاد شاهی قدم
که ماتش نکردی به فرزین عشق

ازین بیشه شیری نیامد برون
که او را نکشتی به زوبین عشق

ز بهر شکاردل خستگان
بر اسب بلا بسته‌ای زین عشق

کسی با خیالت نخسبد دمی
که بر وی نخوانند یاسین عشق

برین آستان دعوت هیچ کس
نگردد روا جز به آیین عشق

من آن باد را خاک خواهم شدن
که بوی تو می‌آرد از چین عشق

تو ای عالم شهر، اگر عاقلی
سکونت مجوی از مجانین عشق

گر این خلق هر کس به دینی روند
مباد اوحدی را به جز دین عشق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}