غزل شمارهٔ ۴۵۲

غزلیات

که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
خبری زان صنم ماهرخ مشکین خال

هر سحر زلف چو شامش، که دلم در کف اوست
در کف باد شمالست، خنک باد شمال!

نیست میلی به من آن را که ز میل رخ اوست
میل در میل ز خون دل من مالامال

دل آشفته بجای کس دیگر بستم
که نه اندیشهٔ قربست و نه امید زوال

شوق بوسیدن دستش اگرم پیش برد
به غلط پای برون می‌نهم از صف نعال

پیش ازین دیده به امید وصالی میخفت
باز چندیست که در خواب نرفتم ز خیال

بی‌رخ دوست نگوییم که: ماهی سالیست
کانچه بیدوست گذارند نه ماهست و نه سال

حالتی هست دلم را که نمی‌یارم گفت
به ازین کشف نشاید که کنم صورت حال

صبر فرمودی و فرمان تو مقدورم نیست
مطلب صبر جمیل از من مشتاق جمال

اوحدی، نالهٔ بی‌فایده سودی نکند
دوست چون گوش بر احوال تو کردست مثال

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}