غزل شمارهٔ ۴۵۷

غزلیات

ای به خار هجر ما را سفته دل
رحمتی کن بر من آشفته دل

رنگ رویم سربسر کرد آشکار
سر اندر سالها بنهفته دل

قصهٔ آتش، که در جان منست
بر زبان آب چشمم گفته دل

بر امید آنکه او را غم خوری
پیش خار غم چو گل بشکفته دل

سینهٔ ما را، که خلوتگاه تست
از غبار هر خیالی رفته دل

پیش ازینم هر کسی می‌داد پند
لیک از کس پند ناپذرفته دل

شرح بیداری و شبهای ترا
اوحدی، زین پس مگو با خفته دل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}