غزل شمارهٔ ۴۷۱

غزلیات

ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
بندهٔ قد خوش و رفتار چالاک توام

قرص خورشیدی، که چون بر رویت اندازم نظر
روشنایی باز می‌دارد ز ادراک توام

فارغ از حال دل آشفتهٔ‌زار منی
فتنهٔ خال رخ خوب طربناک توام

بر سر کوی تمنای تو از نزدیک و دور
هر کسی را آبرویی هست و من خاک توام

مار زلفت بر دلم هر لحظه نیشی می‌زند
شربتی بفرست از آن لعل چو تریاک توام

سرمه سازم دیدهای پاک بین خویش را
گر به دست آید غبار دامن پاک توام

اوحدی را در کمند آور، چو صیدی میکنی
ورنه من خود روز و شب دربند فتراک توام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}