غزل شمارهٔ ۵۰۴

غزلیات

آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
شد خار دلم، گر چه گل انگاشته بودم

خون جگرم خورد و بلای دل من شد
یاری که به خون جگرش داشته بودم

پنداشتم آن یار به جز مهر نورزد
او خود به جز آنست که پنداشته بودم

گستاخ منش کرده‌ام، اکنون چه توان کرد؟
من بدروم آن تخم که خود کاشته بودم

چاهی که هوس بر گذرم کند ز سودا
شاید که درافتم، که نینباشته بودم

هر حرفی از آن دیدم و خطیست به خونم
بر لوح دل آن نقش که بنگاشته بودم

سیلاب فراق آمد و نگذاشت که باشد
از اوحدی آن مایه که بگذاشته بودم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}