غزل شمارهٔ ۵۴۴

غزلیات

صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
خبر کنش که: زهی بیخبر ز کار دلم!

شکستهٔ غم عشقت ز روزگار، ای دوست
دل منست، که شادی به روزگار دلم

کنون که در پی آزار من کمر بستی
مباش بی‌خبر از ناله‌های زار دلم

برین صفت که دلم را نگاهبان غم تست
به منجنیق نگیرد کسی حصار دلم

دل مرا ز برت راه باز گشت نماند
ز سیل گریه، که افتاد در گذار دلم

بیا و سر دل من ز اوحدی بشنو
که اوست درهمه گیتی خزینه‌دار دلم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}