غزل شمارهٔ ۵۵۳

غزلیات

زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
عارضت ماه تمامست، ای صنم

تا بود بر دیگران وصلت حلال
بر من اسایش حرامست، ای صنم

زان دهان تنگ شیرینم بده
بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای صنم

هر زمان گویی که: فردایی دگر
سوختم، فردا کدامست؟ ای صنم

در غمت گر نشکنم خود را، مرنج
آدمی را ننگ و نامست ، ای صنم

عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای
اوحدی نیزت غلامست، ای صنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}