غزل شمارهٔ ۵۶۲

غزلیات

نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم
طویلهٔ گهر اندر کنار خویش کنم

مرا ز خاک درش شرمسار باید بود
اگر نظر به تن خاکسار خویش کنم

حساب من چه کند یار؟ آن چنان بهتر
که او شمار خود و من شمار خویش کنم

رقیب اگر چه بر آن در ملازمست ولی
سگ استخوان خورد و من شکار خویش کنم

چو نیست جای ملامت، بهل، که مدعیان
فغان کنند و من آهسته کار خویش کنم

گرم نهی چو کله تیغ تیز بر تارک
گمان مبر تو که: من ترک یار خویش کنم

مرا ز دوست خویش اعتماد آنم نیست
که پنجه با سر و دست نگار خویش کنم

چو اوحدی سخن از لعل آن صنم راند
هزار دامن گوهر نثار خویش کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}