غزل شمارهٔ ۶۰۱

غزلیات

مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
ز دست این دم چون برف و اشک چون باران

به خاک پای تو محتاجم و ندارم راه
بر آستان تو از زحمت طلب‌گاران

مرا ز طعنهٔ بیگانه آن جفا نرسید
که از تعنت همسایگان و همکاران

به روز جنگ ز دست غمت به فریادم
چو روز صلح ز غوغای آشتی خواران

ز پهلوی کمرت کیسها توانم دوخت
ولی مجال ندارم ز دست طراران

هزار شربت اگر می‌دهی چنان نبود
که بوی وصل، که واصل شود به بیماران

به اوحدی نرسد نوبت وصال تو هیچ
اگر نه کم شود این غلغل هواداران

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}