غزل شمارهٔ ۶۲۱

غزلیات

تا ندانی ز جسم و جان مردن
پیش آن رخ کجا توان مردن؟

عاشقی چیست؟ زنده بودن فاش
وآنگه از عشق او نهان مردن

از برون جهان نشاید مرد
در جهان باید از جهان مردن

هیچ دانی حیات باقی چیست؟
پیش آن خاک آستان مردن

اهل یاریست، یار، در غم او
سهل کاریست هر زمان مردن

بوسه‌ای زان دهن بخواهم خواست
که نشاید به رایگان مردن

اوحدی، دل به دیگری مسپار
تا نباید چو دیگران مردن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}