غزل شمارهٔ ۶۲۶

غزلیات

دوستی با دشمنان ما مکن
سود ایشان و زیان ما مکن

خون من خوردی، دلم را غم بخور
دل ببری،قصد جان ما مکن

چون میانت خون ما ریزد، کمر
گو: فضولی در میان ما مکن

از لب خود کان دشمن بر میار
زهر قاتل در دهان ما مکن

ای که میرانی به دشنامم ز در
جز به شمشیر امتحان ما مکن

گر نبیند چشم ما جز روی تو
گوش بر آه و فغان ما مکن

راز عشقت گر بگویم آشکار
داروی درد نهان ما مکن

گر نمیرد اوحدی پیشت روان
هیچ رحمت بر روان ما مکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}