غزل شمارهٔ ۶۳۶

غزلیات

عشق نورزیده بود جان سبکبار من
بر تو مرا فتنه کرد این دل بی‌کار من

گر خبر از درد من نیست ترا، در نگر
تا بتو گوید درست روی چو دینار من

ای که بیازرده‌ای بی‌سببم بارها
تا توچه میخواستی از من و آزار من؟

زلف تو در راه دل دام بلا چون نهاد
روی چو گل را بگو تا: ننهد خار من

روی پشیمان شدن نیست، که در عشق تو
نایب قاضی نوشت حجت اقرار من

خود چه حبیبی؟ بتا، یا چه طبیبی؟ که هیچ
از تو دوایی ندید این دل بیمار من

چارهٔ کارم نهان گر بکنی می‌توان
لیک تو خود فارغی از من و افکار من

عشق تو هم برگسیخت رشتهٔ تسبیح دل
حسن تو بر باد داد خرمن کردار من

پیش تو بادیست سرد آه دل اوحدی
با همه کز آه اوست گرمی بازار من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}