غزل شمارهٔ ۶۴۲

غزلیات

عشق را فرسوده‌ای باید چو من
در مشقت بوده‌ای باید چو من

لایق سودای آن جان و جهان
از جهان آسوده‌ای باید چو من

تا غم او را به کار آید مگر
کار غم فرسوده‌ای باید چو من

از برای خوردن حلوای غم
خون دل پالوده‌ای باید چو من

انتظار دیدن آن ماه را
سالها نغنوده‌ای باید چو من

تا ز وصل او به درمانی رسد
درد دل پیموده‌ای باید چو من

اوحدی، راه غم آن دوست را
خاک و خون آلوده‌ای باید چو من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}