غزل شمارهٔ ۶۴۷

غزلیات

دوست با کاروان کن فیکون
آمد از شهر لامکان بیرون

عور گشت از لباس بی‌چونی
باز پوشید کسوت چه و چون

گه بر آمد به صورت لیلی
گه در آمد به دیدهٔ مجنون

گاه مشهور شد به آیت نور
گاه مذکور شد به سورهٔ نون

چون به آب و زمین او بر رست
ریشه و بیخهای گوناگون

پیش کافور و زنجبیل نهاد
عسل و تین و روغن و زیتون

می‌سرشت این چهار جنس بهم
مدتی چون تمام شد معجون

دردها را درو نهاد دوا
زهرها را ازو نبشت افسون

اوحدی شربتی از آن بچشید
گشت دیوانه والجنون فنون

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}