غزل شمارهٔ ۶۵۷

غزلیات

من از مادری زادم که پارم پدر بود او
شدم خاک آن پایی کزین پیش سر بود او

ز عالم همی جستم نشان دل آرایش
چو عالم شدم بر وی ز عالم به در بود او

از آن راه‌بین گشتم که هر جا رخ آوردم
دلم را دلیل ره، مرا راهبر بود او

ز خاطر نرفت آن نقش و از دل نشد خالی
کجا رفتی از خاطر؟ که نقش حجر بود او

قمروار حالم ار کمابیش بود چندی
شد امسال شمس آن مه، که عمری قمر بود او

ز بس قطره باران که فیضش فراهم زد
چو دریا شد آن آبی، که وقتی شمر بود او

من آن نقد عرضی، کش درین فرش بنهفتم
نه از خاک شد تیره، نه از نم، که زر بود او

نه عقلم بسی گفتی، مکن یاد او دیگر؟
که اندر طریق ما عجب بی‌خبر بود او!

مجوی اوحدی را تو ز من کاندر آن ساعت
که من بار می‌بستم، به جنبی دگر بود او

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}