شمارهٔ ۸۴۲

غزلیات

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدله‌ایم

وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است
تا نگویند به ما خلق که بی‌حوصله‌ایم

زلف تو سبحه مسلم شد و زنار مغان
چون نکو می‌نگرم جمله ز یک سلسله‌ایم

اندر این خانه به جز پرتو شمعی نَبُوَد
ما همه پنجره‌سان روشن از آن مشعله‌ایم

همه مجنون و یکی محمل لیلی نشناخت
چون جرس بیهده شورافکن این قافله‌ایم

رحمی ای خضر که شب آمد و دزدان از بر
همرهان رفته و ما مانده در این مرحله‌ایم

قاسم جنت و دوزخ چو تویی غم نَبُوَد
همچو آشفته گر آویخته در سلسله‌ایم

عملی نیست به جز نامه‌سیاهی یارب
چون مدیح علی آورده به یاد صله‌ایم

مرتع ماست محبت، علیش مهر و گیاست
گر جز این خواب و خوری هست برون زین گَله‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}