غزل شمارهٔ ۷۴۱

غزلیات

بر گل از عنبر کمندی بسته‌ای
گرد ماه از مشک بندی بسته‌ای

از لب لعل و دهان تنگ، خوش
شکرش بگشوده، قندی بسته‌ای

از سر زلف پریشان هر نفس
دست و پای مستمندی بسته‌ای

هر دم از بهر شکار خاطری
زین شوخی بر سمندی بسته‌ای

بیدلانی کز تو می‌جستند کام
چند را کشتی و چندی بسته‌ای

میوهٔ وصلت به ما مشکل رسد
زانکه بر شاخ بلندی بسته‌ای

نیست عیبی گر بسوزانی مرا
که آتشی اندر سپندی بسته‌ای

اوحدی را کی پسندی بعد ازین؟
چون دل اندر ناپسندی بسته‌ای

تا تو بستی بار تبریز، ای پسر
بر دلم کوه سهندی بسته‌ای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}