غزل شمارهٔ ۷۶۰

غزلیات

دانه‌ای بر روی دام انداختی
مرغ آدم را ز بام انداختی

تا شود سجاده و تسبیح رد
جرعه‌ای در کاس و جام انداختی

هر کرا خون خواستی کردن حلال
خرقهٔ او بر حرام انداختی

چون سزای سوختن دیدی مرا
در چنین سودای خام انداختی

بیدلان را چون ندیدی مرد وصل
در کف پیک و پیام انداختی

یک سخن ناگفته، ما را چون سخن
در زبان خاص و عام انداختی

دیگران را بار دادی چون کلیم
اوحدی را در کلام انداختی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}