غزل شمارهٔ ۷۹۰

غزلیات

من به هر جوری نخواهم کرد زاری
زانکه دولت باشد از خوی تو خواری

گفته‌ای: خونت بریزم،سهل باشد
بعد ازین گر بر سرم شمشیر باری

گو: بیاموز، ابر نیسانی، ز چشمم
اشک باریدن در آن شبهای تاری

بر ندارم سر ز خاک آستانت
من خود این خیر از خدا خواهم به زاری

با تو خواهم گفت هر جوری که کردی
گر نخواهی عذرم، آخر شرم داری

اوحدی مقبل شود در هر دو عالم
ار قبولش می‌کنی روزی به یاری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}